از الف تا ی جشن تولد یکسالگی - قسمت پنجم
به به حالا باید تو این شهر بزرگ بگردیم دنبال کفش سفید که اندازه پای پرنسس باشه.! خدایی مامانی اگه عروسی خودم بود کمتر از این فکر و خیال داشتم . داشتم نقشه می کشیدم که چجوری بابایی رو راضی کنیم بریم دنبال کفش که تو ذهنم یادم اومد که از همون کفشی که تو حراج دیده بودم یه مغازه دیگه تو شیراز داشت . آخ جون . ولی ایندفعه باید به دایی هاشم زحمت بدیم که ماشین داره بره ببینه داره با نه؟ دایی هاشم در مغازه: الو خواهر جون داره مامی: ای دستت درد نکنه . چند؟ دایی هاشم : ... تومن (2 برابر قیمت حراج ) مامی : باشه عزیزم بخر ولی بهش بگو داره گرون میده ! دایی هاشم : مهم نیست هدیه من به ستاره آخ جون اینم کفش ...
نویسنده :
مامان هدا
15:16







