این روزها: بهترین روز دنیا
اون روزا: 21 اسفند 88 امروز بهترین روز تمام زندگیم بود. عسلک من دخمله! ستارک من! هنوز از هیجان دلم می خواد بال در بیارم! در تمام مدت این چند ماه همیشه وقتی باهاش حرف می زدم دخملکم صداش می کردم و بعد عذاب وجدان می گرفتم که نکنه پسر باشه و غصه بخوره. حالا که دختره دیگه می تونم با خیال راحت از احساسام بنویسم! اینکه یکی از بزرگترین آرزوهام از زمان دختریم برآورده شده.اینکه همیشه آرزو داشتم حالا که خواهر ندارم خدا یه دختر بهم بده. همیشه و همیشه شادی مهردادم برام از شادی خودم مهمتر بوده ولی تو این یک مورد حتی اگه اون دلش پسر می خواست من با تمام خودخواهی آرزو داشتم دختر گیرم بیاد البته خدا رو شکر اون می گفت برام فرقی نمی کنه ولی بخاطر تو دوست...
نویسنده :
مامان هدا
13:02


