نمایشگاه کتاب2
هورااااااااااااااااااااااا! دخملی امروز برای اولین بار خودش دستشو گرفت به جای تعویضش تو تخت پارک و ایستاد. البته چند وقتیه که با کمک دست ما می ایسته ولی امروز تنهایی ایستاد.
و دخترم از 5 شنبه گذشته می تونه تو نی آب بخوره و کلی هم کیف می کنه دیگه وقتی آب می خوره از دهنش نمی ریزه . من شنیدم بچه ها بعد از یکسال می تونن از نی استفاده کنن واسه همین خیلی ذوقیدم که ستاره اینقدر زود تونسته .

و حالا ادامه ماجرای نمایشگاه کتاب:
دوستایی که پست قبل از عید رو خوندن می دونن که من خیلی تو فکر یه عیدی موندگار واسه دخملی بودم . تا اینکه...
سلولهای خاکستری رو اینقدر به کار گرفتم تا بالاخره کشفیدم و بابایی هم پایمون شد و تصمیم گرفتیم محصول جدید امسال رو با عکس ستاره خانوم تولید کنیم و روی سی دی و کتاب "ترانه های لالایی " و " ترانه های تولد " بجای نقاشی از عکس فرشته کوچولوی خودمون استفاده کنیم و خلاصه رفتیم آتلیه و عکساشو گرفتیم و خدا رو شکر خیلی خوب از آب دراومد (همون 2 تا عکسی که تو پست نفر اول قلب...) گذاشتم . خودم فکر می کنم این بهترین و موندگارترین عیدی هست که به ستاره زندگیمون دادیم.
اینم خانوم خانوما در حال کمک به بسته بندی کتابها :

در ضمن خاله آزاده من دیگه چچل نیستم:

تو این روزای سخت و پر مشغله یه همدم خوب باهامونه . مامان جون مهربون ستاره از همین جا دستشونو می بوسم و بخاطر همه مهربونیهاشون تشکر می کنم، ستاره نانازی هم خیلی خیلی خوشحاله:


پینوشت: مامان زهرا نازنازی چند بار تاحالا زحمت کشیدین به وبلاگ ستاره سر زدین ولی آدرس وبلاگ زهرا رو اشتباه می نویسین ما نمی تونیم سر بزنیم.


نمایشگاه کتاب2
