سفر نامه دبی!
خیلیییییییی خوش گذشت یک کلام!
از بابایی ممنونیم که موافقت کردن بالاخره و رفتیم . از ستاره نانازی ممنون که اییییییییییییینقدر دختر گلی بوده و از مامان هدا ممنون که مقدمات و تمهیدات سفر رو چید.
سفر عالی بود واقعا خستگی بارداری و زایمان و ... تا اطلاع ثانوی از تنم بیرون رفت. دقیقا نمی تونم بگم چرا خوش گذشته. شاید اینکه بعد از 10 ماه تونستن 3 شب تا خود صبح بخوابم . برام مثل رویا می موند شب اول وقتی صبح نگاه به ساعت کردم دیدم 7 صبح و فرشته کوچولوی من هنوز خوابه و بدون اینکه مامانی رو بیدار کنه تا خود صبح خوابیده

شایدم چون یک دل سیر واسه دخترکم خرید کردم . به قول خاله مریم هی رفتیم خرید هی واسه ستاره لباس خریدم. هی رفتیم خرید هی واسه ستاره لباس خریدم هی .... اه بسه دیگه چقدر رفتیم خرید
بله هیچ جایی بجز خرید نرفتیم

اه مامانی هیچم خیلی برام خرید نکردی این یکی رو هم بخر . تازه به قول خودت آخر حراج وادر کر رسیدی خیلی چیزا تموم شده بود

ساعت رفت و برگشتمون خیلی بد موقعی بود رفتمون 7:30 صبح که در واقع باید از 3 صبح بیدار می شدیم و برگشتمون 11:15 شب که حدود 2:30 نصفه شب رسیدیم تهران و تا اومدیم خونه و خوابیدیم 6 صبح شد ولی با وجود اینها ستاره اصلا بد قلقی نمی کرد اونجا هم دختر عاشق خرید من خیلی خوب و سرحال بود. واقعا انگار خدا همه جور هوامونو داشت و حسابی بهمون خوش گذشت.
تو رو خدا تو رو خدا تو رو خدا فکر نکنید که من خارج زده هستم یا از این جور چیزا لطفا قضاوت نکنید. اینجا که می ریم بیرون همش دغدغه دارم اگه تو پاساژ ستاره شیر بخواد چکار کنم! اگه پی پی کنه چی چجوری خودمو برسونم سریع خونه! ولی اونجا اینقدر واسه بچه ها ارزش قایلن که من هیچ نگرانی نداشتم . تموم مراکز خرید (خودشون می گن مال) که خیلی خیلی هم بزرگه تو هر طبقه چند تا سرویس بهداشتی داره که همه سرویسهای زنونه اتاق تعویض کودک داره . تو فروشگاههای بزرگ مثل مادرکر هم اتاق شیردهی مادر هست
و اگه جایی می رفتیم که اتاق شیردهی نداشت وقتی می گفتم می خوام به دخترم شیر بدم انگار که چه کار مهمی می خوام انجام بدم همه بسیج می شدن یکی صندلی می آورد یکی دیگه اتاق پرو رو آماده می کرد و با چه احترامی منو راهنمایی می کردن . واقعا احساس ملکه بودن می کردم.
واقعا متاسفم که این حرفو می زنم ولی اونوقت اینجا امروز از ترس دیدن برخوردهایی که گفتن نداره ترجیح دادم نرم هایپر استار .
روز آخر با خاله ثنا (دختر خاله من) و عمو محمد و پسر گلشون فرحان خوب و مهربون قرار داشتیم که بریم شهر بازی فراری که البته چون کامل نشده بود برگشتیم و دوباره رفتیم خرید

بابایی هم چیزای خیلی خوبی خرید ولی مامانی اینقدر تو قسمت خرید بچگانه بود که واسه خودش خیلی خیلی کم تونست خرید کنه.
آها نقطه ضعف مسافرت هتل بود که نسبت به هتل پارسال افتضاح بود نمی دونم شاید من سخت گیرم نسبت به هتل ولی بابایی هم همینو می گفت . یادم به هتل ارم کیش افتاده بود .
خلاصه اینکه ما با 4تا چمدون خالی که جمعا 30 کیلو می شد رفتیم و با 4 چمدون پر که 82 کیلو بود برگشتیم . و چون خانوم خوشگل مامان هم صندلی داشت اضافه بار نخوردیم.
بعله مامان خانوم خوب کردی واسه منم بلیط با صندلی گرفتی من دیگه بزرگ شدم

. ای مامان فدای تو!

مامانی بگو من چه دختر ماهی بودم و خیلی خوب غذا می خوردم . بگو دیگه!

تو یکی از مالها یه طبقه دستگاهای بازی واسه بچه بود و جای جالبی که داشت آرایشگاه ویژه بچه ها بود.

در مورد هوا درسته بیرون گرم بود ولی همه جا مثل هتل، ماشینا، مراکز خرید کولر گازی روشن بود جوری که گاهی واقعا سردمون میشد.
خوشحالم از سفری که رفتیم و خوشحالم که به هممون خوش گذشت و از همه مهمتر واسه خریدایی که واسه دخترکم کردم خوشحالم. ولی متاسفانه اونجا هم baby walking پیدا نکردم . اگه کسی هست که از ترکیه یا انگلیس یا آمریکا یا کانادا می خواد بیاد خیلی ممنون می شم که برام بیاره.
اینم لینک با تصویرش:
http://www.kiddiequipbaby.co.uk/walking-wings-baby-walking-aid-support-harness-reins-494-p.asp

یا این یکی:
http://www.tradekey.com/selloffer_view/id/5279783.htm
http://www.dhgate.com/compare/6994cd6596fefef88b7fb7f12d2bb092.html


سفر نامه دبی!
