بدون عنوان
اپیزود اول برداشت اول:
روز آخر ماه - کلی حساب کتاب - پرداخت حقوق پرسنل -
خسته از بیخوابی و بدخوابیهای شب قبل با کمر درد عجیبی که دیگه اگه نباشه تعجب می کنم از جام بلند می شم و با حداکثر سرعت خودمو به ستاره می رسونم که تو تختش بیدار شده و با لبخند و صدایی که همه تلاشم اینه که پر انرژی باشه بغلش می کنم تا آماده یه روز پر کار بشیم. آماده می شیم و می ریم سر کار . ستاره با همه خوش و بش می کنه و بعد از 2 ساعت از زمان بیداری و خوردن می می به خواب می ره . با عجله و استرس سعی می کنم بیشتر حسابا آماده پرداخت بشه قبل از بلند شدن کوچولوی پر انرژِیم. ستاره بعد از خوابیدن بیدار میشه و حسابا نصفه مونده. باید باهاش بازی کنم . بابایی هم کمک می کنه و باهاش بازی می کنه . بالاخره دوباره خسته می شه و می خوابونمش و بالاخره حقوقا پرداخت می شه و مامانی یادش می یاد که چقدر نیاز به دستشویی داره
برداشت دوم:
همون مکان همون زمان . مامان جون از شیراز اومدن پیشمون
صبح شده و چون مامان جون می رن سراغ مغز بادومشون مامان می تونه بیشتر بخوابه و حتی اگه خوابش نمی بره مزه غلت زدن تو رختخواب رو بچشه. بابایی پیشنهاد می ده می خوای کمرتو ماساژور بکشم؟ و مامانی عشوه کنان که نیکی و پرسش؟ آماده سرکار رفتن می شیم و مامان جون ساک ستاره و حتی کیف مامان هدا رو هم بزور میارن و من اعتراض کنان اه مامان لوسسسسس می شم و ته دلم غنج می ره که چقدر خوبه آدم بتونه لوس بشه. حسابا آماده و پرداخت می شه و فقط دلم واسه دخملی تنگ می شه که تمام مدت با مامان جونش بوده .
اپیزود دوم برداشت اول: روز جمعه است - باید ستاره رو ببرم حموم . لباسا رو بشورم . با دخملی بازی کنم و از همه بدتر دلتنگی عصر جمعه
برداشت دوم : مامان جون هستن پس می تونی بعد از ظهر جمعه ستاره رو بسپاری دست مامان جون و چرت بزنی و حالشو ببری. لباسا رو طناب پهن می شن و بعد بدون اینکه بفهمی کی جمع می شن . و مامان جون و ستاره کلی با هم بازی می کنن و تو دلشاد از حضور مامان جون از یه روز تعطیل لذت می بری.
نمی دونم بازم لازمه بگم یا نه؟ ولی واقعا کار و بزرگ کردن نی نی دست تنها تو شهر غریب خیلی سخته. واسه همینه که به هر بهانه ای متوسل شدم تا مامانمو 2 روز بیشتر تا 2 شنبه نگه دارم. خدایا بخاطر همه نعمتهات ممنون.


بدون عنوان
