مادرانه های من!
شنبه 18 تیر 90
پیسی ( پیشی) و پن که (پنکه) اولین کلمه های چهار حرفی که ستاره من تونسته بگه . خدا خدا خدا شکرت بخاطر وجود نازنینی که به من و بابایی هدیه دادی . دخترکم از پریروز یاد گرفته می گه پیسی چون دندون نداره که بتونه ش رو تلفظ کنه . هر کلمه ای که بهش می گم تقریبا هر کلمه آواشو در می آره و خودم می بینم که دخترک باهوشم چقدر تلاش می کنه حرف بزنه ولی چون فقط یه دندون کوچولو داره نمی تونه کامل حرف بزنه. یاد گرفته بوس صدادار ولی از راه دور می کنه و تا بهش می گم آفرین واسه خودش دست می زنه
. کلا خیلی تعاملش زیاده و خیلی بچه اجتماعی هست .
کار جدید امروز: دست ستاره رو می ذارم رو چشمم و می گم "چشم" . بعد می گم ستاره چشم کو و بلافاصله انگشتشو می ذاره رو چشمم و من چهارچشم می مونم و بعد که از بهت در می یام می چلونمش و بهش می گم آفرین و می بینم خودش برای خودش کلی دست می زنه . چند ساعت بعد بهش می گم ستاره چشم کو .یه کم نگام می کنه و بعد با شیطونی میون بر میزنه و بدون اینکه چشمم رو نشون بده برای خودش دست می زنه
همین الان عمه مهروش ستاره زنگ زد . سی دی و کتابایی که عکس ستاره روش چاپ شده بود تازه بدستشون رسیده بود کلی ذوق کردن کلی کلی . مرسی عمه جونای مهربون ستاره هم شما رو خیلی دوست داره
بعد از عید دیگه من و ستاره با هم می ریم حمام آب بازی از وقتی نوزاد بود حمام رو دوست داشت و الان دیگه بیشتر تا می گم بریم آب بازی کلی استقبال می کنه ولی راستش نمی دونم من بیشتر کیف می کنم یا دختری . وقتی می خوابه باید تو بغلم بخوابه و سرمو فشار می ده تا صورتم به صورتش بچسبه و بازم می مونم که اون بیشتر آرامش پیدا می کنه یا من که با لمس صورت نرمش حس می کنم یه تکه از بهشت رو بغل کردم . شبا عادت داره براش لالایی بخونم و وقتی داره می خوابه تو اوج خواب آلودگی اگه دیگه لالایی نگم آهنگین صدا در می یاره که یعنی لالایی بگو و من بازم می مونم که اون نیاز به لالایی داره یا من نیاز دارم با همه وجودم محبتمو بهش نشون بدم.
دخترکم ! می دونم که اگه خدا بخواد فقط و فقط و فقط یه موهبت به بندش بده اینه که اونو مادر کنه (با عرض پوزش از همه باباهای خوب و مهربون) ولی واقعا مادر بودن لذتیه که با هییییییییییییچ لذت دیگه ای قابل مقایسه نیست . مهربون مامان ! شیرینم! عسلم! همه وجودم ! عاشقانه مامانی دوست دارم ! ممنونم که دختر من و بابایی شدی عزیزم!
خیلی سخته که با همه این عشق و محبت در تمام طول روز خودم رو کنترل کنم که آزادیت رو ازت نگیرم وقتی داری تلاش می کنی راه بری دائما با چشمای نگران نگاهت نکنم چون می دونم تو حتی نگاهمو حس می کنی. خیلی تمرین کردم تا دائما بهت نگم نه! نکن! مواظب باش! به قول بزرگی وقتی به بچه ات می گی مواظب باش زمین نخوری یعنی منتظری تا اون زمین بخوره ! پس فقط وقتی منتظری نگاهت کنم با چشمای مشتاق و مطمئن تاییدیت می کنم و می گم آره دخترم تو می تونی و مطمئنم که می تونی. خیلی سخته که وقتی مانعی جلوت می بینم فوری به کمکت نیام مگر وقتی خودت واقعا بخوای و من می بینم که با همین سن کوچولوت چقدر داری مستقل می شی زمانی که حتی وقتی برات کتاب می خونم خودت ورق می زنی و مثل من ادای کتاب خوندنو در می یاری.
گل گلدونم! ماه تابونم! قند تو قندونم! نمک نمکدونم! تو واسه من و بابایی تکی!
این جمله آخر رو هم خطاب به دوستی نوشتم که تو پست قبلی گامنت گذاشته بود!
خواننده محترم! خدا با همه بزرگی و کبریاییش وقتی آدم رو خلق کرد به خودش آفرین گفت و اون اشرف مخلوقات قرار داد از من که فقط یک انسان و مادرم دیگه چه توقع معلومه که ستاره برام تکه حتی شاید برات جالب باشه که خیلی وقتا این شعرو واسش می خونم:
تو خوشگلی همه راس می گن! بانمکی همه راس می گن! بین همه خوشگلا والا تکی همه راس می گن!
عزیز جان نه چون واقعا دختر من خیلی خوشگل و تکه نه چون واسه مامانش تکه! هر بچه ای واسه پدر و مادرش تکه و اگه راستشو بخوای هر بنده ای واسه خدا تکه!
و اینکه گفتی فکر می کنم خیلی پولدارم! دوست طنز نویسی می گفت: یه دفعه یه نفر از من 5 میلیون قرض می خواست خیلی خوشحال شدم چون منو اینقدر پولدار فرض کرده بود که 5 میلیون دارم . حالا حکایت شماست فقط امیدوارم صاحبخونمون چیزی نشنوه چون تازه 200 هزار تومن رو اجاره کشیده.
البته شجاعت یا صداقت حکم می کرد حداقل نام یا آدرسی از خودتون می گذاشتید. بگذریم.
پینوشت: مامانیای مهربون که در مورد دبی سوال کرده بودید. راستش ما فقط رفتیم خرید حتی کنار دریا نرفتیم ترسیدیم ستاره گرمازده بشه. غذا هم براش برده بودم . یه ظرفای عایق هست مال کوهنوردها من غذاها رو تو اون بردم " آیس پک" واکسنش رو هم گذاشتم یخ زد روش گذاشتم و بردم ولی ستاره اونجا بیشتر مرغ رستوران رو خورد . و یا تخم مرغ آب پز . آب هم آب معدنی بهش دادم . راستش اون چند روز خیلی واسه آب و غذا سخت نگرفتم . از میوه های گرمسیری یا هندونه رستوران هتل هم بهش می دام. واسه جای خواب هم یه مبل دو نفره بزرگ تو اتاق بود چسبوندیمش به تخت خودمون و روش می خوابید. اگه بازم سوالی بود من در خدمتم.





این آخری هم یه عکس 7 ماهگی که تو عید گرفته شده گفتم خالی از لطف نیست !



مادرانه های من!
