دیر نویس!
یکشنبه 20 شهریور 90 این آتلیه هم دل ما رو آب کرده دیگه خودم هم بی طاقت شدم . متاسفانه خودمون خیلی خیلی کم عکس گرفتیم . دلم می خواد پست گزارش تولدشو خیلی کامل و با آب و تاب بنویسم . به دلایلی کاملا شخصی فعلا پستا رو رمز دار می نویسم. خوشحالم خوشحالم از ساعتهایی که صرف بزرگ شدن ستاره کردم نتایجش فوق العاده هست می دونم که مسئولم و از ته قلب امیدوارم بتونم مسئولیتم رو خوب انجام بدم. دیگه دخترم یه نوزاد نیست مثل دوتا دوستیم که کاملا می فهمه و می دونه چی می گم. دو تا کلمه مامان و بابا رو می تونه بخونه ولی احتمالا دیگه ادامه نمی دم خودم احساس می کنم بهتره چند ماه دیگه صبر کنم . دایره لغاتش خیلی خیلی وسیع شده . اعضای بدنش مثل دست، پا ، مو...
نویسنده :
مامان هدا
17:51







