، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

ستاره نابغه کوچولو

11 ماهگی

11 ماهگی دخترکم با دراومدن چهارمین دندون مصادف شد . مبارک باشه خانومی! مامان جون دیشب رفتن. به قول ما شیرازیها جاشون سبزه دیشب ستاره رو بردم دکتر واسه چکاپ . کلی واسه دکترش شیرین بازی درآورده. وزن:9 کیلو و 100 گرم . با توجه به وزن تولد 2 کیلو و 820 گرم آفرین به مامان هدا قد: 76 . به گفته دکتر متوسط قد بچه های ایرانی در یکسالگی 75 . آفرین به بابایی توانایی های ستاره در 11 ماهگی: صبح کلی کتاب بغل زده و دونه دونه ورق زده واسه باباییش و خونده ستاره کبوتر کو؟ ستاره: پر پر پر پیشی کو؟ ستاره: پیسی و اشاره به موبایل که فیلم پیشی توشه تازگیها هم بچم مامور ایمنی شده به محض دیدن لیوان چایی : داغ داغ داغ و انگشت اشارشو تکون می ده و با لبش...
18 مهر 1390

نظر سنجی!

ساعت 10 شب : ستاره شام خورده ، پوشک عوض، از تو کتابخونه خودش یه کتابو به انتخاب بر می داره با هم می خونیم. شب بخیر به بابایی . میریم تو اتاقش که تاریکه می می مامانو می خوره و در همون حال تکونش می دم و لالایی می خونم . خواب آلوده ولی هنوز خواب نیست می می عوض می کنه و دوباره تکون و لالایی . معمولا بعد از یکربع به خواب فرو می ره . بغلش می کنم و آروم تو تختش می ذارم و می خوابه ولی بعضی وقتا تا می ذارمش تو تخت یا بعد از چند لحظه تو تخت بیدار می شه و گریه می کنه . دوباره بغلش می کنم و راه می برم و تکونش می دم. این کار چند بار تکرار می شه . دیگه پشتم می سوزه و از بابایی کمک می گیرم و دعا می کنم بخوابه آخه گاهی بد قلق می شه و من مجبورم از اول شیر بد...
18 مهر 1390

شانس!

اینم از شانس توئه! اینم از شانس منه! شانسته دیگه! چند روز یکبار یا حتی هر روز این جمله آشنا رو می شنویم ویا می گیم غافل از بار منفی یا مثبت جملات . سالهاست که یاد گرفتم هیچ اتفاقی تو زندگی نه از بد شانسیه نه از خوش شانسی . اگه خوبه که چه بهتر لذت می برم و اگه بده قطعا یه درسه یا یه وقفه کوتاه واسه یه فرصت مناسبتر. اینو به عینه دیدم. زمانی که تو بدترین شرایط مالی چهاردستی چسبیده بودیم به مکان اجاره ای شرکت و هر توهین و تحقیر صاحبخونه که قطعا مشکل روحی داشت رو تحمل می کردیم تا بالاخره رسما بیرونمون کرد تقریبا دیگه هیچ امیدی نداشتیم که سرپا بشیم ولی توکل کردیم مثل همیشه . من و بابایی فقط دوتایی باهم دوباره پشتمونو دادیم بهم و حتی به ذهنمون خ...
18 مهر 1390

تو کی بزرگ شدی نفسم؟

دیگه یه نوزاد نیستی اینو تو تمام طول روز و با تمام حرفها و کارات بهم ثابت می کنی. ولی مامانی تو کی اینقدر بزرگ شدی؟ دلتنگم ! یه جور دلتنگی خاص که باید مامان بشی تا بفهمی من چی می گم و خوشحالم خوشحال از اینکه علیرغم همه سختیهای کار و بزرگ کردن با تو ولی لحظه لحظه بزرگ شدنت رو لمس کردم. لحظه لحظه عطر تنت رو حس کردم و لحظه لحظه تغییراتت رو خودم اول بار دیدم . نازگل خانوم داری به یکسالگی نزدیک می شی و من یاد روزهای حاملگیم می افتم . یه مامان با 20 کیلو اضافه وزن و هن هن زنان . خونمون یه کم بی قواره درازه و یادمه واسه رفتن از اتاق خواب به آشپزخونه که هر کدومشون یه سر خونه هستن کلی نقشه می کشیدم تا واسه چند تا کار باهم یکدفعه برم انگار می خوام بر...
18 مهر 1390

1ساله شد ستاره نازگلک!

تق و تق و تق در می زنه قاصدک! اومده بگه تولدش مبارک! خبر می ده به دوستا و فامیلا یکساله شد ستاره نازگلک! اول یه خبر مهم بدم ! دخترکم دقیقا در آستانه اولین سالگرد تولدش اولین قدمش رو بدون کمک برداشت. من دور تو بگردم مامان! من قربون تو برم الهی ! وایییییییی خدایا خدایا خدایا چقدر خوشحال و خوشبختم من که لحظه لحظه بزرگ شدنت رو حس می کنم. تولدت مبارک ستاره زندگی من و بابایی! تولدت مبارک گل قشنگمون! تولدت مبارک عزیزترینم! یکهفته هست که دیگه بعد از ماهها سینه خیز رفتن چهار دست و پای واقعی می ری . هرجا لازم می دونی دستتو می گیری و بلند می شی و امروز هم اولین قدمهای واقعی که چند بار تکرار شد. کلمات رو بهتر ادا می کنی مثل چشم یا کتاب. ...
18 مهر 1390