ستاره ی یه دندونه!
شنبه 28 خردا 90
دیگه نمی شه واسه دخملی بخونیم: ستاره ی بی دندون می گه منو نخندونمی خوام برم تو قندون!
اولین دندون نازنازخانم 5شنبه 26 خرداد 90 دراومد یعنی 9 ماه و 22 روزگی. هورااااااا مبارکه مبارک!
ستاره از ساعت 11/5 نصفه شب سه شنبه یه دفعه تب کرد . تب شدیدی که حتی موقع واکسناش هم بی سابقه بود . 4 شنبه تولد باران کوچولو دعوت بودیم و از کلی قبل دلمونو صابون زده بودیم حتی یه لباس ویژه واسه دخترکم خریده بودم ولی تب ادامه داشت تا 4شنبه جوری که واقعا دل و دماغ نداشتم . خلاصه با بابایی عصر 4شنبه ستاره خانومو بردیم دکتر و دکتر کلی باهاش خوش و بش کردن و گفتن که داره دندون در می آره و پیشنهاد دادن که ببریدش مهمونی تا بهش خوش بگذره . با گل دختری رفتیم تولد ولی واقعا هیچی از تولد یادم نمی یاد . ستاره کلا دختر خیلی اجتماعی و خونگرمیه بحدی که حتی تو خیابون با سرنشینای ماشینای بغلی دوست می شه یا اگه از کسی خوشش بیاد خیلی راحت می ره بغلش
( مثل دیروز که دوباره مجبور شدم ببرمش دکتر و دست دراز کرد رفت بغل دکترش
)
ولی اونروز تموم مدت تو مهمونی نه لب از لب باز کرد نه خندید نه رقصید و همش بچم سرش رو شونم بود منم با شرمندگی مجبور شدم سر شام بلند شو بیام خونه . خلاصه اونشب هم گذشت و 5شنبه اولین تیزی دندون چپ ستاره دراومد و من و بابایی کلی خوشحال که خدارو شکر تبش هم دیگه قطع می شه ولی متاسفانه ماجرا ادامه داشت . دخترکم 72 ساعت تب داشت و هیچی هیچی هیچی هم بجز شیر نخورد . هر چیزی که قبلا دوست داشت براش آوردم حتی بستنی ولی حاضر نبود حتی یک ذره بخوره. خلاصه شنبه صبح تب قطع شد و یه دونه های عجیب رو صورتش ظاهر شد و منهم سراسیمه زنگ زدم بیمارستانی که دکترش بود و یه دکتر مهربون دیگه بهم گفت که این یه ویروسه بنام Roseola infantom که بیشتر بچه های این سنی می گیرن. جالبه بعد که تو کتاب خوندم دیدم چقدر شایعه ولی من تا حالا اسمشم نشنیده بودم . وای چه اسم سختی مجبور شدم از دکتر بخوام برام هجی کنه
دکتر گفت که 24 تا 36 ساعت دیگه هم خوب خوب می شه . ولی ستاره بدتر شد تا دیروز صبح که دیگه یک تکه تمام صورت و شکم و پشتت مثل گوجه فرنگی شده بود . دوباره رفتم تو کتابایی که داشتم خوندم و احتمال سرخک، سرخچه ، مخملک و حتی مننژِِیت ( آخه عوارضش شبیه همین ویروس روزاولا هست) رو بررسی کردم و حالم خیلی بد شد دوباره زنگ زدم بیمارستان با دکترش صحبت کنم که یه دکتر مهربون دیگه بهم گفت اگه خیلی نگرانی سریع بیارش ولی من ترجیح می دم کلا بجای بیمارستان برم مطب اونجوری خلوت تره و عصر ستاره رو بردم مطب. دکتر کلی دوباره به من خندید و گفت همون ویروس اسم سخته هست . گفتم آخه این ویروس صورت رو درگیر نمی کنه گفت نه بعضی مواقع اینجوری می شه و تا 4 روز هم برطرف می شه.
ببخشید خیلی قصه گفتم ولی می خواستم خاطره اولین دندون دختری کامل بمونه. الان صورتش بهتره ولی دست و پاهاش بیشتر شده و بخاطر غذا نخوردن حسابی صورتش تکیده و مامانی هم بخاطر بیخوابی
این اولین مریضی جدی ستاره مامانی بود و خدا رو شکر که دیگه داره برطرف می شه . دارم سعی می کنم با برنامه ریزی برای تولدش دوباره روحیمو به دست بیارم (نه اصلا زود نیست چشم رو هم بزارم شهریور شده
)
دلممی خواد براش مهمونی دندونی بگیرم . نمی دونم اگه تصمیمم جدی شد خبر می دم. ببخشید عکس نداریم چون دخملی به شدت مریض بوده .
پینوشت : کسی می دونه قنادی عالییییی تو شیراز واسه کیک تولد کجاست ؟ لطفا اگه خودتون تجربه دارید به منم بگید . آخه می خوام اگه همه چیز خوب پیش بره تولدشو اون جا بگیرم. البته هنوز قطعی نیست.
پینوشت 2: دوستی پرسیده بود چرا اینقدر دیر نی نی دار شدید؟ عزیزم خودمون خواسته بودیم راستش از نظر مالی و روحی موقعیتشو نداشتیم.
پینوشت3 : کماکان دنبال baby walker harness یا قلاده کودک واسه راه رفتن ستاره هستم ولی انگار آب شده نیست آوای کودک ولیعصر، دنیای کودک شریعتی، نی نی سالن، میلاد نور و بهار رو هم گشتم.همه می گن داشتیم تموم کردیم
اینم لینک عکس چیزی که می خوام اگه مسافری از دبی برام بیاره یکدنیا ممنونش می شم:
|
http://www.amazon.co.uk/gp/product/images/B0045FJ5G6/ref=dp_image_0?ie=UTF8&n=59624031&s=baby پینوشت3 : مادرکر تا 50% حراج زده . اونایی که می خوان برن دبی یا ترکیه کلی کیف کنن |


ستاره ی یه دندونه!
